سلام ... خوبین دوستان ؟!
بله دیگه ... دوستان پیش دانشگاهی هم که خیلی جدی درگیر انتخاب رشته اند ... چه شود آینده درخشان هممون ؟! ... خدا داند !
از مدرسه ام خبری نیست (!) جز اینکه یه ماه و دو هفته دیگه بایـــد بریم مدرســــه !!! فک کنین چه هیجان انگیز میتونه باشه... روز باز گشایی مدارس ! ... دیدار معلمای عزیز!! ... و شروع بدبختیامون!!! ... معلم ادبیات می یاد تو کلاس می زنه به در با یه ریتم شاد تا بلکه خواب از سرمون بپره بعدشم می گه بچه کتاب در بیارین عقبیم !!! آخه اولین روز مدرسه درس عقبیم چه صیغه ایه ( دو سال که کلاسای ادبیاتمون اینجوری شروع میشه ) ... ای خدا اینکه ادبیات بود بقیه باز در نوع خودشون مثال زدنی ان مثلا وقتی زنگ کامپیوتر میشه و مهندس اکبرپور می خواد بیاد تو کلاس ... بزنم به تخته تو بیدار کردن بچه سر صبی تبحر دارن ... یه عطسشون لازمه که کل کلاس بره کره ماه و برگرده ... پنجره ها به لرزه در میان ما دیگه جای خود داریم !!! همچین از خواب می پریم که نگو و نپرس ... بقیش بماند ...
راستی دوشنبه منو جینی ( تنها خواهر خانواده مون که همه ی داداشا هواشو حسابی دارن !!!) رفتیم مدرسه یه سری بزنیم دیدیم کادر مدرسه از رتبه ها راضی به نظر می یان !!! رتبه های یه چند تایی از دوسامونم پرسیدیم ... در کل اگه از بچه ها بپرسی خودشون که اصلا راضی نبودن حالا مدیر و معاون چرا راضی به نظر می اومدن خودش جای بسی چند تحقیق داره !
راستی از همینجا به بچه های هر دو مرکز که رتبه های خیلی خوبیم آوردن تبریک میگم ... امید است موفق باشند !!!!!
فعلا که همه بچه ها تو تب وتاب اند ... اصلا نمیشه ازشون خبر گرفت ... آخه این چه مصیبتیه ملت امتحانشم می دن باز باید غصه انتخاب رشته ام داشته باشن ... قبلش کلی بدبختی ... خودشم که رسما فتنه ست ... اینم از بعدش
... ای خـــدا غصه ام گرفت ... از هفت خوان رستم سخت تره ... ما باید چطور این مصیبت رو بگذرونیم ؟!



