به نام خدا
سلام به همه ی دوستان گل
حالتون خوبه؟ ببخشید چند وقت نتونستم آپ کنم امروز من می خوام درباره ی اتفاقاتی که امروز افتاد (مخصوصا زنگ تاریخ) صحبت کنم.
استاد دهپناه رو که همتون می شناسین؟! آدم زنگ تاریخ با یه همچین معلمی زندگی می کنه به خدا !
وارد کلاس شدیم ، کمی از زنگ گذشت که بچه ها متوجه شدن دبیر اومده ! آقای دهپناه بعد از سلام و احوالپرسی ورقه ی دو تا امتحان رو که قبلا داده بودیم آورد که من هر دو رو شدم 16!!!
خلاصه بعد از اینکه نمره ها ثبت شد آقای دهپناه سوالات درس رو گفتن و ما نوشتیم البته اگه فکر می کنین که کلاس وضعیت آرومی داشت سخت در اشتباهین! هر کسی به نوبه ی خودش یه چرت و پرتی می گفت و همه می خندیدن خلاصه درس تموم شد و نوبت رسید به مهدی تا مقاله ای رو که آورده بود بخونه…
فکر می کنین موصوع مقالش چی بود؟
" وضعیت زنان در زمان اعراب جاهلیت " !!!![]()
چشمتون روز بد نبینه نمی دونین چقدر چرت و پرت بود مقالش می گفت:
چون در اون زمان عرب ها (اجداد مسعود !) دختران خودشون رو زنده به گور می کردن تعداد زنان برای ازدواج کم بوده و سه یا چهار تا مرد با یه زن ازدواج می کردن و وقتی بچه دار می شدن نمی دونستن که بچه مال کیه و به هر مردی شبیه تر بوده پدرش حساب می شده!!!![]()
در این بین حامد گرس (Grass) پرسید یعنی چی؟ مهدی هم خیلی رک و پوست کنده گفت می خوای بدونی چه جوری می شه؟ می تونی خودت امتحان کنی !!! اینجا بود که کلاس منفجر (به معنای واقعی کلمه) شد خیلی زنگ باحالی بود اونایی که مهدی رو می شناسن می دونن مهدی متن ها رو چه جوری می خونه واقعا بعد از مدت ها ما امروز خندیدیم...![]()
نظر فراموش نشه...



