سلام دوستان...
در يكي از روزهاي پاييزي....
دانش آموزان سوم (بيشتر رياضي+يكي تجربي:)) دست به عمل شجاعانه اي زدند...
باج گيري از دانش آموزان سال پاييني...
گروه نامبرده كه به گروه قيصر معروف شد (يا شايدم اكبر خلاصه اسم پسر بود...) با يك فرد چاقو كش (به دلايل امنيتي نام طرف برده نميشود...تحت تعقيبه)در حياط مدرسه غذاي بچه ها را با ضرب چاقو و مشت و لگد(كلاس ما رزميكار زياد داره)از آنها چپاول ميكردن...
كار به جايي رسيد كه رفتيم پيش خانم معادي گفتيم يا غذاتونو ميدين يا مرگ...زنه دردو دلش شروع شد حالا: مگه ما چي ميخوريم صبحونه؟امروز فقط لوبيا خورديم...انگار اومدن رستوران...خواستيم با همون چاقو شكمشو پاره كنيم همونقدر لوبيايي هم كه خورد بكشيم بيرون...ديگه لعنت فرستاديم بر شيطان حرامزاده جلو خودمونو گرفتيم....
اونروز آينقدر غذا خورديم تقريبا روم به اونور مونيتور همگي بالا آورديم...
جالب ترين صحنه:
كودكي كه در اول راهنمايي درس ميخواند چيپس به دست از كنار گروه رد ميشد كه ناگهان خروش:بچه ها غذاااااااااااا در حياط مدرسه طنين انداز شد...كودك بيچاره چيپسش را در بغلش سفت گرفت چنانكه خرس عروسكي اش را بغل ميكند و با چنان سرعتي از ما دور شد كه در همان لحظه كشف كرديم سرعتي بالاتر از سرعت نور نيز وجود دارد...



