به نام خالق زیبایی ها
با سلام و عرض وقت بخیر و خیر مقدم خدمت تمامی شما دوستان عزیز
بله دیگه از اونجایی که برادر رزمنده آقا شایان پای مبارکشون دچار مصدومیت شد فعلا پست نداده (بله خوب حق دارین پا ربطی به دست برای تایپ نداره ولی شایانه دیگه ...) بنده دیدم بهترین کار اینه حالا که دیگه مدرسه نمی ریم ![]()
![]()
(آره به خدا انقد گریه داره وقتی خودتون از مدرسه در اومدینو دلتون واسه این روزا تنگ شد بهتون می گم)یه تجدید خاطره ای از اون روز ها بکنیم...
سال دوم دبیرستان نقطه عطفی در حرکات بچه های ما بود یعنی ما کلا به عشق شیطونی مدرسه می رفتیم و بس.
تو اوایل سال بود که آقای مهرجو ![]()
دبیر ریاضی ما یهویی اومدنو گفتن می خوام امتحان بگیرم ولی بچه ها همه مقاومت کردن ولی مرغ ایشون مردونه یه پا بیشتر نداشت که الا و بالله باید امتحان بدین ما هم هیچ کدوم یک کلمه نخونده بودیم موندیم چه تر فندی رو باید به کار ببندیم این شد که یکی از بچه های با غیرت به نام مخفف م-ع رفت سر جعبه تقسیم ساختمون و همه فیوزا رو زد پایین برق کل مرکز قطع شد.
جعبه تقسیم برق مرکز تو طبقه سوم یعنی همون جای کلاس اول و دومی ها هست و ماهم کار خودمون و کردیم حالا نگو کل مرکز فکر می کنن اداره برق برق و قطع کرده از اون به بعد هر وقت می خواستیم این دبیر و اذیت کنیم یکی فیوزا رو می زد اونوقت کل کلاس با هم: ((ما بـــــــــــرق نداریـــم مـــــــا بــــــــرق نـــــداریـــــــــــم)).
ولی یه بار دیگه بالاخره این موضوع لو رفتو مرکز واسه این جعبه کلید تهیه کرد ولی بکس با غیرت با تست انواع مختلف کلید های ابزاری کلید اونو پیدا کردن و از همه جالب تر این بود وقتی دیدن برق میره میان فیوزا رو می زدن دوباره میومد دیگه انقد پر رو شده بودیم اصل این فیوزا رو بر می داشتیم![]()
![]()
![]()
تا اینکه ...بله اومدن سین جین که آقا کاره کیه ما هم همه متحد یعنی چی؟؟ به ما چه؟؟ مگه هر چی تو این خراب شده خراب میشه به ما مربوطه؟؟؟
خلاصه بچه ها خواهشا قدر این روزا رو بدونین نذارین بدون خاطره بره هر کاری می خواین تو این دبیرستان انجام بدین که دیگه دانشگاه باید کارای دیگه ای انجام بدین...(یعنی همتون باید فکرتون منحرف باشه؟؟ خوب تو دانشگاه باید کارای دیگه انجام بدین شما هم صاف فکرتون رو بردین سمت منفی ترین موضوع؟؟ اینا مشکلات جامعه ماست نه انرژی هسته ای!! یکم طرز تفکرتون رو تغییر بدین این وضعیتی که من می بینم خدا رحم کنه!!!)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چشمانم با تمامیه
اشک های سالیانه اش
به فدای دستان بی مهرت نسبت به من
که حتی حاضر نشدند اشک هایم را
از چشمانم پاک کنند.
سرفراز باشی ای میهن من
یاحق.



