سلام امروز صبح گاه طبق معمول نبود ...
داستانش هم بر می گرده به روز دختر ... که یکی از بچه های خود شیرین جوگیر مدرسه اون روز باید تو برنامه اش یه متنی و می خوند اونم رفت و شروع کرد راجع به اسلام گفتن ... یه دفعه دیدیم خانم داره می گه « ...اسلام بود که ما زنان ایرانی را از اتاق های تاریک بیرون کشید ... » خلاصـــــه این اسلام بود که ماروآزاد کرد ...
حالا بچه ها رو داری شدن یه گوله آتیش ... چی ؟؟؟؟ این چه حرفی یه ؟؟؟ خودت می فهمی چی می گی ؟؟؟!!! ... داشتیم از عصبانیت منفجر می شدیم ...
گذشت و گذشت تا اینکه امروز صبح یکی از نیم دو جین معاون پرورشی مدرسه گفت : « صبح گاه نوبت کدوم کلاسه ؟؟ اااا یعنی چی ؟! شما چرا همکاری نمیکنین ... این چه وضعیه ؟! ... »
که یکی از بچه های سوم راهنمایی گفت :
« ما یه مقاله داریم ... ولی شما نذاشتین بخونیم ... »
اونام که دیدین دیگه داره ضایع می شه اجازه دادن ...
دختره اومد جلو و با یه لحن تند و سخت شروع کرد به خوندن متنش ... که ای کوروش ... آرش ... و زنان در دوران هخامنشی ...شروع کرد به جواب حرفای اون بچه دومی که اون مزخرفات و گفته بود ...
ما سوما هم پایه ...شروع کردیم به دست زدن اونمی خوند مام دست و سوت و هورررا ...
هر کار کردن آروممون کنن نتونستن ...
آخرشم گفت : «♥ پاینده باد ایران من ♥» ...........
همه تشویق کردیمش ( البته منظورم سوماست بقیه خواب بودن ... اما لازم به ذکر که کلاس ما به تنهایی به اندازه یه مدرسه سرو صدا می تونه در بیاره اگه بخواد حالا تجربیام باشن دیگه تمومه )
حالا بماند که این خانم معاون پرورشی هی می گفت : «بسه دیگه ... تومش کن ... وقت نداریم »... بعد کلی سروصدای ما ... زنه اومد و میکروفونو گرفتو رفت پا منبر ... که ما هر گونه انتقادی رو می پذیریمو از این حرفا ... 20 دقیقه که ایشون پا منبر بودن مام ترجیح دادیم بین بد و بدتر، بد و انتخاب کنیمو واسه همین کتاب دینو زندگیمونو گرفتیم دستمون !!!
بعدشم که کلی حرف زد که آره اسلام برای آزادی اومده ... مام شروع کردیم به هوووووووووووو کردن ... هر کار کرد ما به حرفاش گوش بدیم ... ندادیم که ندادیم !!!!!! ...
دید فایده نداره گفت : صلوات ...
همه بچه ها : هووووووووووووووووووووووووووو {مرسی صلوات واقعا!!!}
خلاصه کلی حال داد ... داشتیم می ترکیدیم از فرط خنده !!!!!!
و ... واقعا هم
زنده باد ایران پاک من



