بله دیگه همه شروع کردن خاطره نویسی گفتیم ما هم از چند تا مسئله خاطره ای بنویسیم
همین جا جا داره از خانم باقری اولا تشکر کنم ثانیا عذر خواهی:تشکر بابت همکاری بی نظیرشون با حاسب و عذر خواهی بابت این خاطره.
روزی که منو امیر قنبری واسه گرفتن تلسکوپ رفتیم خانم باقری گفتن باید از حراست آموزش و پرورش نامه بیارین ما هم که همین طوری خودمون عقب بودیم گفتیم اگه این کار رو واسه فردا بندازیم دیگه خدا باس رحم کنه از این رو آرمین عزیز با امیر جان مشغول فیلم برداری شدن منم عازم آموزش و پرورش در این مسیر من رکورد خودم رو تو سرعت زدم قبل از این ۱۶۵ بود که با کمک خدا اینو به ۱۸۰ رسوندم و من در عرض ۲۳ دقیقه رفتم آموزش و پرورش و برگشتم تو مدرسه تیزهوشان دختر بودم خود خانم باقری منو دید جا خورد قسمت جالب تو آموزش و پرورش بود که آقای رسولی مسئول حراست می فرمودند:((من آخه چیو نامه بزنم؟؟ اصلا ربطی به من نداره!! فکر کنین رئیس پلیس آمل نامه بزنه که می تونین اموال آموزش و پرورش رو ببرین چون اصلا ربطی به هم ندارن این مال مدرسست و اصلا ربطی به ما نداره!!)) من هم این ها رو به خانم باقری گفتم اونم دید گیر یک سری آدم سیریش افتاده بالاخره مجبور شد تلسکوپ رو بده.
یه روزه دیگه قبل نمایشگاه بچه ها حرکات نمایشی با ماشین خواستن ماهم افتادیم رو دور دستی و راک فورد و تیک آف و ... که یک آن دیدیم همسایه ها در اومدن و فحش میدن من پریدم با ماشین یه ۱۰۰ متر جلو تر ایستادم تا بچه ها بیان دیدم یه ماشین جلومو گرفت منم نا مردی نکردم یه راکفورد کشیدم و ۳ دقیقه ای دم پل ۱۲ چشمه بودم حالا فکر کنین تو اون خیابون تنگ چاکسر فقط و فقط لایی می کشیدم اون لحظات از بهترین لحظات زندگیمن اون لحظه هایی رو می گم که لایی می کشم .
بله میرسیم سر بچه های خودمون... من انصافا در مورد غذا عمرا چیزی بیارن و من در هر حالتی نه بگم ولی یه نفر بود اونجا دست منو بست بابا اون اصلا نابغه خوردنه یعنی هر چی خوردنی فک و فامیل بچه ها میووردن اون می خورد رکورد هایی هم بر جاب گذاشت:خوردن سه کیک با یک تکدانه(سرعتی ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه)خوردن انواع شیرینی ها به صورت مشت مشت و... ولی روز آخر افطار هم یه کیف اوردن ما حواس نبودیم چقدرشو بیرون بردن یا از سر سفره جم کردن الله و اعلم ما که ندیدم ولی اون کیف و اون غذا ها بعید بود بیرون نبرن با اون اشتها البته من بر آن شدم تا تراز گردش مالی پدرشونو در بیاریم و بعد از آنالیز سرانه مصرف غذای ایشون رو در ماه بیان کنم.این نابغه در خوردن کسی نیست جز آیدا(آذین)
بله ایشالا دفعات بعد خاطرات دیگه ای رو هم می ذارم
ماندم به تو گلشن زیبا چه نویسم-----من مور صغیرم به سلیمان چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد-----با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم
(مرحوم قیصر امین پور)
سرفراز باشی ای میهن من
یاحق.



