نويسنده :
Shayan - ساعت 15:15 روز سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
درود
ببخشید واقعا اگه یه پست رو راجع به این مطالب اختصاص میدم....
هیچ نویسنده ای قرار نیست توسط رضا جونم حذف شه و ما همه به عنوان یه گروه در کنار هم کار می کنیم...
پشت پرده ای در کار نیس من فقط منظورم مسائل داخلی هر سایتیه که مربوط به اعضای سایته همین
این سایت از اول که با محمد حسین عزیزم و خانم جلالی شروع شد روال کار اینجوری بود که هر نویسنده از اتفاقاتی که در مدرسه میگذره بگه از جمله سوتی ها و اعتراضات و ....ومن قصدم تعریف خاطره نیس...
من راجع به هیچ نویسنده ای نگفتم بلکه فقط از قالب کلی سایت دفاع کردم که اگه بازم کسی فکر می کنه بهش توهینی شده من عذر می خوام....
بعدش هم که بگم نژاد برتر و قوم برتر ایران و ایرانی...ما همونطور که در گذشته به کمک کورش کبیر و داریوش و آریوبرزن قویترین و متمدن ترین کشور بودیم از حالا هم با کمک همین ما سمپادیها باید به اوج برگردیم...از این پس یادمان باشد سمپادی می تواند...ما ایرانی ها هیچی کم نداریم بلکه زیاد هم داریم پس به افتخار و برای سربلندی ایران و ایرانی از این پس تلاش می کنیم...
این بحث برای همیشه همین جا تموم میشه با عذر خواهی من اگه کسی ناراحت شده....
آقای نصیریان دوشنبه با پسر گلشون مانی ()امیر حسین()تشریف اوردن مدرسه ....چه بچه نازی...کلی باهاش بازی کردیم تا اینکه جناب گوسال
()لقب یکی از پسران گل!!!()یه پس گردنی محکم زدن تو سر مانی جوون
()حیف که امسال آخرین ساله و نمره مهم نیس والا خدا میدونه چه بلایی سر گوسال میاوردم!!!!()مانی جون هم اشک تو چشاش جمع شد ولی آقای نصیریان به روی خودش نیاورد ...دمش گرم خیلی نازنینه...اگه همه معاونامون مثل آقای نصیریان بودنا هیچ غم و مشکلی نداشتیم حیف که امسال سال آخرشونه....
این روزا دبیر محترم مهندس اکبر پور()دبیر نگو سالار
....آخرشه...اند حال ....کلی با ما خوب بود...هنوزم هستن ....ما که نوکرشیم
...جدیییییی میگم!!!!!!!
()میان مدرسه ما که نفهمیدیم چرا؟!!!ولی میگن نه اینکه مهندس رییس انجمن دبیران مرکزه ماس باید پایه همه خرید ها امضا کنه()کولر های اسپیلیت توشیبا
()بارونم که میزنه پچه ها اصولا دست از فوتبال نمی کشن یه داداشی هست آقای x .کراک!!!
شهید بهشتی همه ایشونو میشناسن اوشان عشق توپ هستن اصولا هر جا توپ باشه با کله میره سراغش!!!فکر کنم اگه حتی یه توپو روم به دیوار تو چاه فاضلاب هم بندازن با کله میره....اه تصور کن با کله تو چاه فاضلاب.
..اوق...حالتون بهم خورد ؟!!!
این روزا مدرسه ساکته آخه بچه ها همشون فکر درسن فقط و اصلا به چیزهای حاشیه ای فکر نمی کنن
به هیچ چی
()محض توجه بعضی دوستان!!!(اونا که باید خودشون قضیه رو گرفتن)
() خوش به حال اونا که کنکور دادن و رفتن و حالا ماییم و یه دنیا بدبختی و میلیونها پول کلاس و دفتر و کتاب و آخرش بابامون قرض بالا میاره میره زندان بعد نمیشه کاری نکنیم و اونوقت ما باید بریم سر کار بعد چون حقوقش کمه مجبوریم یه جای دیگه هم بریم سراغ کار و بعدش چون نمیرسیم هم کار و هم درس .. ترک تحصیل کنیم و تو آینده چون سواد نداریم بهمون زن نمیدن و بعدش معتاد میشیم و بعدش کراکی و آخرش هم تو جوی آبی مثل یه گل نسترن پرپر میشیم و می میریم....



پس از همین حالا بهتره ترک تحصیل کنیم ...نظرتون چیه؟ها؟()خداییش استدلال رو داشتی دسته آقای احسانی رو تو استدلال بستم اونم از پشت!!!()
اینجا ایران است...وما ایرانی (چیه..؟منتظر این بودی بگم صدای جمهوری اسلامی ایران
)...وایرانی علم را در ثریا هم که باشد بدست خواهد آورد...پس ایرانی یکتاست و ایران زادگاهم ...سرزمین پدرانم خاک مقدس من...تا ابد پایدار و بزرگ...و سمپاد جاویدان....


در آخر بگم من شایانم نه شوک
....شوک سابقا بودم....از حالا لطفا با اسم اصلیم....
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگومگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آیینه بهشت اما...آّه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون.نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد...
به یاد مادر بزرگم
دوستتون دارم...
شایان
نويسنده :
- ساعت 11:48 روز سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
به نام خدا
من نمیدونم ولی شاید این اولین وآخرین آپ بنده باشه......................
(چون حدس میزنم مدیر حذفمون کنه! گر چه اهمیتی نداره!)
در کل اومدم چند تا چیز بگم آخرش هم دمه همه گرم عززت زیاد ما رفتیم.....
***********
اول از همه : چرا نویسنده های این بلاگ با خودشون درگیرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این افتضاحه!!!!!!!
ببخشیدا ولی شده مثل سیرک!! همه فقط میان ببینن ته این بحث ها چی میشه!!!!
امیوارم از این به بعد دیگه کسی راجع به بقیه نویسنده ها آپ نکنه!!
دوم: اینجا یه بلاگ گروهی( البته اگه باشه؟!) دفترچه خاطرات که نیس هر کی راجع به خودش و مسائل
خودش مینویسه!!!!!!!!
امیدوارم همکاری گروه بره بالاتر فقط ...زدن نباشه!!!!!!!!!!!!!!
سوم: هم اینکه من تقریبا تو هیچ کدوم از ماجرا های روی پرده یا پشت پرده ی این گروه
"نبودم" . " نیستم" و" نخواهم بود"!!!!!!!!!
من همیشه فکر میکنم ایرونی جماعت جنبه این کارا ره نررررره! حالا باید ببینم ...... نظرم تغییر میکنه یا نه!
با آرزوی برگشت عظمت ایران چند هزار ساله!
خدا نگهدار
نويسنده :
Dangereza - ساعت 1:24 روز سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
به نام حق به نام خالق دوستی ها
با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان گرامی و دوستان مهربان سمپاد آمل
سال پیش در همچین روزی سمپاد آمل مشترک توسط آقای محمدحسین شکیبا(ممس) و سرکار خانم بهناز جلالی(فرزانگان) پایه گذاری شدد و اولین وبلاگ مشترک سمپادی ها لقب گرفت و امروز بعد از گذشت یک سال از آن روز این وبلاگ بر قله وبلاگ های سمپادی از همه نظر قرار دارد و امیدواریم با رفتن تک تک بچه ها از این مدرسه بچه های جوون تر بیان و این مسئولیت رو به عهده بگیرن و خوبی این وبلاگ این جاست که متعلق به شخص خاصی نیست و امیدواریم مانند ارثیه بین سمپادی های گل بچرخه.

آمار فعالیت های یک سال اخیر سایت:
تعداد کل پست ها:۸۰ پست
تعداد کل نظرات:۴۹۳ نظر بدون نظرات خصوصی
تعداد کل بازدید ها:۶۱۰۴ نفر تا لحظه ارسال پست
بیشترین بازدید:۱۲۰ نفر ۳ دی ۱۳۸۷
تعداد کل صفحات:۵ صفحه
بازدیدکنندگان کشور های خارجی:۲۷ کشور
پیج رنک در گوگل:۲
رنکینکگ جهانی وبلاگ:۱۸۲۷
اسپانسر دومین:هاست ایران
هاست های پشتیبانی کننده:پارسا اسپیس و پرشین گیگ
طراح قالب:ساسان نوبخت و رضا حسین زاده
تعداد لینک در سایت های دیگر:۱۸۹ لینک
تعداد اعضا:۷۷ نفر تا لحظه ارسال پست
موتور جست و جو های شناسایی شده:۱۲ موتور
مدیر وبلاگ:کوچیک تک تک شما رضا حسین زاده
از تمامی دوستانی که ما رو در این یک سال با نظراتشون دلگرم کردن صمیمانه تشکر می کنیم و امیدواریم همچنان مشوق ما باشند در ضمن در سمپاد آمل به روی همه افراد بازه و هرکسی که می تونه ما رو در آپ کردن وبلاگ کمک کنه ازش دعوت به همکاری می کنیم.
به امید سربلندی ایران و ایرانی
یاحق.
نويسنده :
Shayan - ساعت 15:27 روز دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
اهم
اهم
یا الله
یا الله
نا محرم تو سایت نباشه یه وقت
یا الله
اولا سلام عرض می کنم خدمتتون
امیدوارم همه سالم و سلامت باشین
چند تا تذکر و مساله و چند تا خبر هم از مدرسه دارم که ایشاا... در خدمتتونم
اولا بگم اعضای سایت کاملا مشخصه و در ادامه اینکه درون سایت و بین اعضای سایت یا مدیر چی می گذره با عرض پوزش از همتون مربوط به داخل سایت میشه...با تشکر
بعدش جونم بگه براتون که جناب fred ! برای تک تک ما افتخاره که در این سایت می نویسیم...ما همه افرادی هستیم که سالها در وبنویسی فعال بودیم و هر کدوممون وبلاگ های فعال و موفقی در زمینه کاری خودمون داریم ...اون موقع ها که به چندیدن سال قبل بر میگرده وبلاگ تاریخی من و وبلاگ خبر رسانی ادبیات و سینمای من جز رنکینگ های برتر بلاگفا بوده...تاسیس سایت creta.ir هم کار من و رضا بوده که برای انجمن خلاقیت انجام دادیم...منظور اینکه همه افراد موفقی از قبل بودیم که حالا تو سمپاد آمل یه تیم قوی سایت نویسی تشکیل دادیم...و این برا ما افتخاره که به این سایت و در واقع در خدمت همه سمپادیها باشیم وگرنه ممکنه سال بعد من یا سها خانم یا نگارین خانم و شاید حتی رضا بره ولی این سایت تا همیشه بنام سایت مشترک سمپاد شهید بهشتی و فرزانگان می مونه...پس هیچ کس افتخار این سایت نیست و همه برا پیشرفتش تلاش می کنیم والا تو این تیم سمپاد آمل هستیم کسایی که اندازه سن نگارین خانوم وب نویسی کردیم اون هم با وب هایی بسیار موفق تر از سوتی گرچه به شخصه سوتی رو یکی از سایت های بسیار موفق می دونم
(اینم یه بخش از چهره جدی استاد شایان!!!!!!!!!!
).من تو هر گروهی باشم توهین به هیچ یک از اعضای گروپ رو تحمل نمیکنم
.من زمانی که سردبیر مجله مدرسه بودم اجازه نمی دادم که هیچ کس حتی از افراد مدرسه به گروهی که من سرپرستشم توهین کنه گرچه یکبار آقای نظری در یک کلاس به گروه توهین کردند و اون اتفاقات معلوم الحال افتاد
(حال توضیح دعوا رو ندارم...).کلا از همین لحظه هر نقدی رو با جون خریداریم ولی با توهین برخورد میشه...جناب fred امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشین من اینقدر ها هم خشن نیستم
...کسایی که منو میشناسن می دونن...امیدوارم ما رو با نظراتتون البته سازنده نه سرکوبگرانه راهنمایی و کمک کنین
با تشکر
راستی اون سوتی ها بمونه برای بعد فعلا قضیه جدی بود
دوستتون دارم
شایان(شوک سابق...
)
نويسنده :
Dangereza - ساعت 3:23 روز یکشنبه یازدهم مرداد 1388
به نام یگانه خالق بی همتا
"سوره ی کنکور"
کاف سین ها(۱)ای مردمی که به محض نزول نتایج کنکور تلفن بر می دارید و کنکوری ای که می شناسید را سین جیم می کنید شما را به عذابی سخت بشارت می دهیم(۲) که چون نتایج آمد خویشان را پرس و جو می کنید از احوالشان(۳)بدانید و آگاه باشید که به تعداد رتبه ی آنها برای شما هیزم میسر کرده ایم(۴)همانا زمانی که رتبه اش به عدد پیامبران ما نزدیک شد بترس و توبه کن که پرس جویت برایش بسیار دردناک است و در قیامت تو را پرس و جو خواهیم کرد(۵)پس گروهی داوطلبان به رسول ما گفتند دروغ که کونتور نمی اندازد و درباره ی رتبه هایشان کذب گفتند و یکان و دهگانش را حذف کردند و خداوند دروغ گویان را دوست نمی دارد(۶) پس ای رسول به آنها بگو نمره ی زیر گروه یکشان درجه ی حرارت منزلگاهشان خواهد بود که چه بد منزلگاهیست(۷)همانا ما از سازمان سنجش خیلی حسابگرتریم(۸)پس هشدار ده به آنان که فضولی می کنند که اگر از فضولی خارج شوند و به دلداری روی آورند آنها را دوست خواهیم داشت و اگر به فضولی خود ادامه دهند از زیان کارانند(۹)همانا عذاب دیدن رتبه برای داوطلبان ما کفایت می کند(۱۰)پس زمانیکه جواب ها را می بینند می گویند:((به راستی ما چنین کردیم؟ ما باور نمی کنیم حتما اشتباهی صورت گرفته است))(۱۱)اما بدان ها بگویید بچشید این است طعم آن همه الافی در سال کنکور(۱۲)چه خوست عاقبت خرخوان ها که به راحتی وارد دانشگاه های ما می شوند(۱۳)پس دیگر بدان ها کاری نداشته باشید که در صورت برخورد از آنها محسوب می شوید(۱۴)یک سال دیگر بشینید و بخوانید که خداوند درس خوان بی همتاست(۱۵)
-به جون پورعباس راست گفتم-
این آیات زمانی بر من الهام شد(استغفرالله) که بچه پسر عموی ناتنی پسرخاله ی دوست بابام پسرش که ۱۷ سال و ۱۰ ماهه که ندیدمش از گینه بیسائو زنگید که رضا چی کار کرد؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
خدا بگم این پور عباس و با این پوردستمالچی(مشاور گزینه جوان)چی کار کنه؟؟ یکی نیست بگه اگه تو مردی بورو امتحان بده ۲۰۰۰۰ شدی من جات می رم...
خلاصه ما هم امسال رو باید بشینیم و یه سال سخت تر رو در پیش داریم
به امید سربلندی ایران و ایرانی
رضا حسین زاده
یاحق.
نويسنده :
Shayan - ساعت 0:26 روز شنبه دهم مرداد 1388
سلام عرض می کنم خدمت همه سمپادیهای عزیزم
یوسف گمگشته(خودم-شایان!!!!) باز آید یه کنعان غم مخور
کلبه احزان(سمپاد آمل)شود روزی گلستان غم مخور
بله دیگه....
مشکلات فنی!!!!!!حل شد و منم اومدم اونم چی
با اسم واقعیم
خوشحالم در خدمت شما هستیم ...مطمئنا شما هم متوجه شرایط جوی بارانی سمپاد آمل شدین که البت به امید خدا و با مدیریت قوی تیم (رضا جون گلم
)به روند فوق العاده مون ادامه می دیم نه!!!!
خدا رو شکر این فصل تیم رو قوی بستیم گرچه تو فصل نقل و انتقالات یه سری مشکلات مدیریتی داشتیم ولی خوب مدیر اصلی تیم خوب عمل کرد و کاملا آماده ایم...ارنج تیم مون هم خیلی خوبه من (شایان) شقایق خانوم سها خانوم رضای گلم و نگارین خانوم و چند تا دیگه هم روی نیمکت کاملا آماده ایم تا هیچ سوتی ای از دستمون در نره و بر عکس با حملات خوب و سرعت بالای خودم
تماما حریف رو گلبارون کنیم ؟آره خیلی خوب خیلی عالی (به نقل از خانوم پرتوی استاد بی نظیر عربی)
این روزها تو مدرسه زنگ تفریحا انقدر فوتبال میزنیم تا بشیم خیس خیس بعد میریم کنار اسپیلیت(باد خنک جوون هه هه 
)کلی میحالیم دیگه...جدیدا هم آقای نیک منش(ادبیات)همش میپرسه از بسم سخته کل بچه ها عین چی تو چی میمونن ...مثلا میگه بیت فلان حافظ با کدوم آیه ارتباط معنایی داره؟؟؟بدون راهنمایی بدون ۴ گزینه ایشاا... باید یه دوره حفظ قرآن و احادیث بریم!!!!
می ترسم بیشتر بنویسم ایدفعه اخراج شم....یعنی استاد شایان (به نقل از بعضی دوستان)شوت....گل گل گل .....
گل از همه رنگ بچه رو با چی میزنن با چوب خدنگ !!!(خدنگ مجاز داره مجازا دسته بیل ؟!!!!به نقل از مضمون!!!!!!!!!۱
)
باشه بقیه اش برا بعد...
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در در استخوانم می رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشان می رود
با آ» همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می رود
به یاد مادر بزرگم
زنده باد ایران....
زنده باد ایرانی....
زنده باد فرهنگ و تمدن ایران...
دوستتون دارم
شایان(شوک سابق
...)
نويسنده :
- ساعت 10:32 روز پنجشنبه هشتم مرداد 1388
با عرض شرمندگی
نمی دونم چرا همه این وبلاگ رو ترک کردن !!!!!!!!
من موندم و شما
از دوستان عزیزی که می تونن ما رو در آپ کردن وبلاگ
همراهی کنن دعوت به عمل میاد
قربان شما
مدیر وبلاگ
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نام او که منزه از گناهست
با سلام خدمت تمامی شما دوستان عزیز و محترم
امروز وقتی وبلاگ رو بالا اوردم پیام بالا رو دیدم وقتی دیدم نوشته قربان شما مدیر وبلاگ جا خوردم گفتم نکنه خودم پست دادم حالیم نبود والا یه آن ترسیدم اومدم که برم تو وبلاگ دیدم عضویتم قطع شده و امکانی برای ورود به وبلاگ خودم ندارم با هماهنگی هایی که با آقای شیرازی(مدیر محترم بلاگفا) انجام دادم و با شناختی که نسبت به من داشتن و با تاییده ایمیلم پسورد ورود من رو دادن و من هم اومدم بگم همونطور که از اول گفتم من عمرا اینجا رو ترک کنم می خواد زلزله ۱۰ ریشتری بیاد ولی برام جالب بود که به یکباره عضویتم لغو شد با ساغر خانم و سها خانم و از این به بعدم پسرعموم هم که شایان حسین زاده هست اینجا می نویسه شایان همون شوک سابقه که به دلایل فنی نتونست ادامه بده ولی الآن باز میاد و کار می کنه .
در ضمن تمامی خرابی ها و اشکالات فنی سایت رو یا برام ایمیل کنین یا بهم اس ام اس کنین
امیدوارم در لحظه لحظه های زندگیتون شاد باشید
به امید سربلندی ایران و ایرانی
یاحق.
نويسنده :
- ساعت 3:24 روز پنجشنبه هشتم مرداد 1388