تحصن 21 آبان سومي ها..
امروز بچه هاي ما سوميا يك اعتراضات گسترده اي كرديم كه امروز رسما نشون داديم به معاون جديداي ...كه با بچه يه عده نفهم سروكار ندارن...
جريان از اين قرار كه صبح ها كه ميريم مدرسه معاونا نميذارن بريم تو كلاس ميگن باشين حياط بعد از اينكه صف تموم شد ميرين كلاس! استبداد تا چه حد آخه...ما هم قبلا كلي صحبت كرديم با خانم باقري مديرمون مه همچين كاري نكنن بذارن بريم كلاسمون...گفت امتحاني يه چند روز ميكنيم اگه سختتون بود چشم در سالنو باز ميكنيم كه برين كلاس...
هيچي ديديم اين چند روز شده 2 ماه..امروز ديگه گفتيم بايد خودمون دست به كار شيم..
هرچي گفتيم بذارين بريم داخل امروز بد ميبينين گوش نكردن..حتما بايد يه جوري آبروشونو ميبرديم ضايعشون ميكرديم تا حساب كار دستشون بياد...
تصميم گرفتيم زنگ صفو كه زدن نريم صف وايسيم همه مون يه گوشه به قولي تحصن كنيم...
زنگو زدن هي معاونا اسم ميبردن تك تك كه فلاني بيا تو صف فلوني بيا..خم به ابرو نياورد كسي...همه يه گوشه حياط وايساده بوديم..كم كم عده اي ار سال دومي ها هم پيوستن به ما..خلاصه صفو بدون ما اجرا كردن مام اون گوشه هي شعار ميداديم..."در سالن صبح ها ...باز بايد گردد"
يا "...... حيا كن مدرسه رو رها كن"
جا خالي اسم يكي از معاوناي زور گوي مستبد خودراي بيجنبه هزارتا چيز ديگه...
اسمشم محمد نسب كه معرف حضور همه هست..حالا چرا اونجا جاخالي گذاشتم خودش دليل داره كه نميگم...
خلاصه معاونا ميومدن پايين بچه مثبتاي كلاسو تهديد ميكردن كه مثلا فلاني تو ديگه چرا تو كه اينجوري نبودي پاشو بيا صف:))
همه رفتن كلاس ما هنوز مونده بوديم تو حياط ...خلاصه آقاي اكبر پور اومد ديدمون صحبت كرد باهامون راضي شديم بريم كلاس..جالب اينجاش بود كه وقتي آقاي اكبرپور گفت بياين بريم كلاس خانم محمد نسب از پشت ميكروفن داشت صحبت ميكرد مثلا با ما همه بچه ها هو كردن رفتن كلاس...هركي اون لحظه ميديدش دلش به حالش كباب ميشد وسط حرف زدنش همه رفتيم كلاس اونم ميكروفونو جمع كرد...
مديرمونم يه لحظه از دفتر نيومد بيرون ميدونست بياد جواب نميده خودشو سبك نكرد واقعا حال كرديم از اينكه نيومد..ما فقط با معاونا مشكل داريم مديرمون حرف نداره...
ساعت آخرم معلما جلسه اظطراري داشتن:))
آقا اكبر پور ميگفت جلسه درمورد نحوه برخورد كادر و معلما با دانش آموزا بود:)) :))
فردا احتمالا خيلي راحت ميريم كلاسمون اگه بازم گشاد بازي درآوردن نذاشتن دوباره تحصن...
جريان از اين قرار كه صبح ها كه ميريم مدرسه معاونا نميذارن بريم تو كلاس ميگن باشين حياط بعد از اينكه صف تموم شد ميرين كلاس! استبداد تا چه حد آخه...ما هم قبلا كلي صحبت كرديم با خانم باقري مديرمون مه همچين كاري نكنن بذارن بريم كلاسمون...گفت امتحاني يه چند روز ميكنيم اگه سختتون بود چشم در سالنو باز ميكنيم كه برين كلاس...
هيچي ديديم اين چند روز شده 2 ماه..امروز ديگه گفتيم بايد خودمون دست به كار شيم..
هرچي گفتيم بذارين بريم داخل امروز بد ميبينين گوش نكردن..حتما بايد يه جوري آبروشونو ميبرديم ضايعشون ميكرديم تا حساب كار دستشون بياد...
تصميم گرفتيم زنگ صفو كه زدن نريم صف وايسيم همه مون يه گوشه به قولي تحصن كنيم...
زنگو زدن هي معاونا اسم ميبردن تك تك كه فلاني بيا تو صف فلوني بيا..خم به ابرو نياورد كسي...همه يه گوشه حياط وايساده بوديم..كم كم عده اي ار سال دومي ها هم پيوستن به ما..خلاصه صفو بدون ما اجرا كردن مام اون گوشه هي شعار ميداديم..."در سالن صبح ها ...باز بايد گردد"
يا "...... حيا كن مدرسه رو رها كن"
جا خالي اسم يكي از معاوناي زور گوي مستبد خودراي بيجنبه هزارتا چيز ديگه...
اسمشم محمد نسب كه معرف حضور همه هست..حالا چرا اونجا جاخالي گذاشتم خودش دليل داره كه نميگم...
خلاصه معاونا ميومدن پايين بچه مثبتاي كلاسو تهديد ميكردن كه مثلا فلاني تو ديگه چرا تو كه اينجوري نبودي پاشو بيا صف:))
همه رفتن كلاس ما هنوز مونده بوديم تو حياط ...خلاصه آقاي اكبر پور اومد ديدمون صحبت كرد باهامون راضي شديم بريم كلاس..جالب اينجاش بود كه وقتي آقاي اكبرپور گفت بياين بريم كلاس خانم محمد نسب از پشت ميكروفن داشت صحبت ميكرد مثلا با ما همه بچه ها هو كردن رفتن كلاس...هركي اون لحظه ميديدش دلش به حالش كباب ميشد وسط حرف زدنش همه رفتيم كلاس اونم ميكروفونو جمع كرد...
مديرمونم يه لحظه از دفتر نيومد بيرون ميدونست بياد جواب نميده خودشو سبك نكرد واقعا حال كرديم از اينكه نيومد..ما فقط با معاونا مشكل داريم مديرمون حرف نداره...
ساعت آخرم معلما جلسه اظطراري داشتن:))
آقا اكبر پور ميگفت جلسه درمورد نحوه برخورد كادر و معلما با دانش آموزا بود:)) :))
فردا احتمالا خيلي راحت ميريم كلاسمون اگه بازم گشاد بازي درآوردن نذاشتن دوباره تحصن...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:41  توسط
|
